در میزنند فکر کنم مادر آمده ... از کوچهها بنفشهترین پیکر آمده
او رفته بود حق خودش را بیاورد ... دیگر زمان خونجگریها سر آمده
وقتی رسید اول مسجد صدا زدند ... بیرون روید دختر پیغمبر آمده
سوگند بر بلاغت پیغمبرانهاش ... با خطبههایش از پسِ آنها برآمده
سوگند بر دلایل پشت دلایلش ... در پیش او مدینه به زانو درآمده
مردم حریف تیغ کلامش نمیشوند ... انگار حیدر است که در خیبر آمده
وقتی که رفت از قدمش یاس میچکید ... یعنی چه دیده است که نیلوفر آمده
گنجینههای عرش الهی برای اوست ... هر چند گوشوارهاش از جا درآمده
در کنج خانه بستری آماده میکنم ... در میزنند، فکر کنم مادر آمده
علی اکبر لطیفیان

دانلود ویدیو لحظه دریافتِ اسکار توسط اصغر فرهادی
دانلود ویدئو نشست مطبوعاتی اصغر فرهادی
این گذرِ عقربهها، روزگارِ ماست. گاهیش خاطرهست؛ درد است؛ عاشقیست؛ گاهیش روز و ساعتی است که اشک در چشم داریم از سر شوق. حظ میبری از این روزگار، هرچند نامراد است و ناخلف اما میشود خرسند باشی و شادمان آن هم نه برای حالا که برای دوران.
به مبارکی اصغر آقا دستِ پُر برگشت. مبارکا باشه