تبليغاتX
بوستان سینما
سینمای معناگرا - وب نوشته های محسن صرافی

ما زین جهان از پی دلدار می رویم

از شوق دیدن حیدر کرار می رویم

درب بهشت گر نگشایند به روی ما

گوئیم یا علی و ز دیوار می رویم

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم آذر 1387ساعت 10:42  توسط محسن صرافی  | 

محیا - طراح پوستر: محسن صرافی

فیلم «محیا» ساخته اکبر خواجویی در هفتاد و هفتمین نشست کانون فیلم معناگرا، روز جمعه بیست و نهم آذرماه سال جاری در سالن شماره دو سینما فرهنگ به نمایش درمی‌آید.

پس از نمایش فیلم، جلسه پرسش و پاسخ با حضور کارگردان و دیگر عوامل فیلم برگزار خواهد شد.

این فیلم داستان جوانی به نام جاوید را به تصویر می­کشد که به دختری به نام محیا علاقمند می­شود اما خواستگار دیگر با ایجاد موانعی آنها را درگیر مشکلاتی می­کند.

در این فیلم بازیگرانی چون شهاب حسینی، الهام حمیدی، برزو ارجمند، آزیتا حاجیان، مجید سعیدی، مهسا کرامتی و مریم بوبانی نقش­آفرینی می کنند.

محیا پیشتر در بیست و ششمین جشنواره بین المللی فیلم فجر به نمایش درآمد و شهاب حسینی بازیگر این فیلم نیز دیپلم افتخار بهترین بازیگر مرد را دریافت کرد.

نمایش فیلم از ساعت ۱۰ صبح در سینما فرهنگ آغاز می‌شود.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم آذر 1387ساعت 22:39  توسط محسن صرافی  | 

شهاب حسینی و الهام حمیدی در نمایی از محیا

فیلم «محیا» ساخته اکبر خواجویی در نشست بعدی کانون فیلم معناگرا به نمایش درخواهد آمد، به این بهانه نقدی از روزنامه ابتکار را که به وجه معناگرایی این فیلم پرداخته است، انتخاب کردم تا با درونمایه این فیلم آشنا شوید.

داستان خوب و جذاب یکی از معیارهایی است که می تواند تماشاگر را برای دیدن یک فیلم ترغیب کند. در سینمای امروز دنیا بسیاری از فیلم ها حول محور داستانی می چرخد که چند وقتی است در سینمای ایران کمتر به آن پرداخته می شود. مدتی است که نویسندگان ما به سراغ مضامینی می روند که حول محور قصه یک روز یا نهایتا دو روز یک یا دو نفر می چرخد یا اینکه ماجرا، عشق های مثلثی دختر و پسری است. اگر نگاهی به فیلم های روی پرده از ابتدای امسال تاکنون بیاندازیم به این نکته خواهیم رسید. تماشاگر دوست دارد از میان سیل انبوه فیلم های مدرن، حداقل نمونه هایی هم از سینمای قصه گو را نیز ببیند. فیلم محیا، داستان پزشک جوانی به نام جاوید است که به دختری به نام محیا علاقه مند می شود. او بعد از مدتی متوجه می شود که این دختر همکار وی در بیمارستان است. جاوید از محیا خواستگاری می کند اما مانع بزرگی بر سر راه این وصلت وجود دارد که آن تفاوت طبقاتی دو خانواده است. اما این تفاوت کمی عجیب و غریب است. جاوید متوجه می شود شغل محیا و خانواده اش مرده شویی در بهشت زهرا(س) است علاوه بر آن، محیا خواستگار سمجی دارد که اتفاقا پسردایی اوست و هر کسی را که به معشوقش نزدیک شود با زور و تهدید فراری می دهد، از سوی دیگر شهره، دخترخاله جاوید نیز به وی علاقه مند است و مادر و خواهرش نیز تلاش می کنند این علاقه به وصلت تبدیل شود. اینجا داستان تبدیل به مربع عشقی می شود و کمی با بقیه فیلم های دختر و پسری متفاوت. جاوید که همیشه از مرده می ترسید، اینک تنها راهش برای رسیدن به محیا، غلبه بر ترس است. او باید دقیقا در مسیری حرکت کند که همیشه از آن وحشت داشته، اما حالا باید بین عشق و ترس یکی را انتخاب کند. بالاخره جاوید، عشق را انتخاب می کند و برای شروع کار به روستایی می رود و با کمک میرطاهر، پیرمرد هنرمندی که گهگاهی اقدام به شستن مرده می کند، ۶ مرده را می شوید و کفن می کند. نفر آخر خود میرطاهر است که باید جاوید به تنهایی او را بشوید تا بتواند به عشق خود محیا برسد. جاوید در واقع باید هفت مرحله از سیر و سلوک عرفانی را بگذراند تا با دلی آکنده از هر آنچه که پیش از این بوده قدم در راه رسیدن به محیا بگذارد. "محیا" نکات مثبت و منفی زیادی دارد. از نکات مثبت آن می توان به داستانپردازی آن اشاره کرد. داستان محیا در دو سطح پیش می رود، یکی همین ظاهر قصه یعنی تفاوت های فرهنگی و اجتماعی دختران و پسران است که بعنوان مانعی بر سر راه ازدواج آنها تلقی می شود و دیگری که در لایه درونی داستان پنهان است، نوعی معناگرایی و پرداختن به سیر و سلوک معنوی است. اما نقطه منفی از آنجایی آغاز می شود که این فیلم نتوانسته در لایه های معناگرایانه موفق عمل کند و همه چیز در سطح کلیشه ها باقی می ماند. میرطاهر همان پیر فرزانه دانایی است که موهای بلندی دارد و حرف های عارفانه و نصیحت گونه می زند، در روستا هم زندگی می کند. "محیا" فیلم عاشقانه ای است که در بطن آن قرار بوده معناگرا باشد اما خواجویی در این زمینه موفق عمل نکرده و تماشاگر ارتباط چندانی با طی کردن مراحل سیر و سلوک جاوید برقرار نمی کند زیرا این اتفاق در مدت کوتاهی می افتد و شاید خانواده او باور نمی کنند که یک باره دیدگاهش نسبت به زندگی تغییر کرده است و برای محیا هم قابل باور نیست. زمانی که قهرمانان قصه خود را باور نکنند، تماشاگر هم آنها را باور ندارد. به نوشته برنانیوز؛ "محیا" از این منظر که فیلمی در ژانر اجتماعی است، موفق تر عمل کرده و توانسته ماجرای کلیشه ای را با استفاده از فاکتورهایی جذاب، تبدیل به داستانی کند که تماشاگر تا انتهای فیلم برای دیدن تمام صحنه ها مشتاقانه منتظر بماند. خواجویی داستان را خوب شروع کرده و برخلاف فیلم هایی از این دست، خوب به پایان برده است. یکی از دیگر از نکات مثبت "محیا" بازی خوب "شهاب حسینی" در نقش جاوید است. او در صحنه های مختلف ثابت کرد که بازیگر توانایی است و می تواند در بسیاری از لحظه ها با بازی خوب و حساب شده اش به کمک داستان بیاید. اما "الهام حمیدی" همان دختر همیشگی خوب و مثبت است که در موقعیت های مختلف عکس العمل های مشابه ای از خود بروز می دهد که گاهی ضد آن چیزی است که در ابتدا به آن اعتقاد داشته است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم آذر 1387ساعت 15:25  توسط محسن صرافی  | 

گزارش هفتاد و ششمین نشست

دکتر مهناز مظاهری در هفتاد و ششمین نشست کانون فیلم معناگرا بعد از نمایش فیلم خانه خدا گفت: حج به عنوان یک فریضه معنوی، عامل نوعی یکسانی و جامعیت در اندیشه و رفتار زائران است. در این فضا است که دیگر قومیت و ملیت محلی از اعراب ندارد بلکه همه ملل در پوشش ، رفتار و اخلاق یکسان عمل می­کنند.

وی در ادامه داد: در فیلم خانه خدا علاوه بر ثبت وجوه تاریخی و جغرافیایی، معناهای موجود در فریضه حج را می بینیم در واقع در این مراسم عبادی تمامی عوامل فیلم خود درگیر ماجرا هستند و نقش یک حاجی را ایفا می کند این تاثیرپذیری از مراسم حج در فیلم دیده می­شود.

وی اطلاعات ارایه شده در گفتار متن را بیش از اطلاعات موجود در تصاویر فیلم دانست و اظهار داشت: در این مستند البته به مواردی چون حضور بانوان در مراسم حج کمتر اشاره شده، اما با توجه به گذشته بیش از ۴۰ سال از تولید آن، همچنان اثری تاثیرگذار است.

مظاهری با اشاره به اینکه تولید فیلم خانه خدا در سال ۱۳۴۵ کار مشکلی بود، یادآور شد: با توجه به امکانات نامناسب فیلمبرداری در گذشته تولید فیلمی درباره حج که موضوعی خاص، پرتحرک و با تعدد لوکیشن دارد سخت بود که فکر می­کنم جلال مقدم و گروهش از عهده این کار برآمده­اند.

عبدالله اسفندیاری مدیر حوزه معناگرای بنیاد سینمایی فارابی نیز در این نشست گفت: مهمترین چیزی که باعث شکوه و جلال فریضه حج می شود توجه به معنا در این مراسم است در واقع معنا با حج عجین شده و این دو از هم جدا ناپذیرند و نمی توان حج را بدون معنا متصور شد. همانطوریکه دکتر شریعتی در تفسیر حج این فریضه را به تئاتری تشبیه کرده که همه زائران در آن بازیگر اصلی هستند.

وی به اشعاری که در ادبیات ایرانی در خصوص فریضه حج وجود دارد اشاره کرد و افزود: امیدوارم زمینه استفاده از ادبیات کران ناپیدای ما که سرشار از مفاهیم ارزشمند است فراهم شود.

اسفندیاری در ادامه به اکران این فیلم در سینماهای تهران اشاره کرد و ادامه داد: سالی که این فیلم اکران شد سینماها به نوعی با فعالیت­هایی از جمله برداشتن پوسترهای فیلم­های سطحی و عدم نمایش تیزر فیلم­های دیگر، به استقبال این فیلم رفتند و خانه خدا با استقبال وسیعی از سوی مخاطبان رو به رو شد. البته این عکس­العمل­ها همواره مثبت نبود بلکه برخی نیز فیلم را برنتافتند. البته این فیلم جریان سازی کرد یعنی به نوعی آیین­های مذهبی را در سینما به نمایش درآورد.

وی در پایان گفت: بخشی از مناسک و ویژگی­های حج در سفرنامه­های مختلف از جمله سفرنامه ناصرخسرو و خسی در میقات از جلال آل­احمد منعکس شده که مطالعه آن­ها می­تواند به شناخت ابعاد این پدیده کمک کند.

در این نشست آقای دکتر مجید شاه حسینی مدیر عامل بنیاد سینمایی فارابی نیز حضور داشت و برخی از اعضای کانون خواسته­های خود را در خصوص این کانون ارائه کردند.

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم آذر 1387ساعت 10:33  توسط محسن صرافی  | 

حاتمی؛ دل‌شده‌ای كه به دلها نشست

«عبدالله‌اسفندیاری» فیلمنامه‌نویس و تهیه‌كننده سینمای ایران و رئیس كانون فیلم معناگرا بنیاد سینمایی فارابی، به مناسبت سالگرد درگذشت زده‌یاد علی حاتمی، یادداشتی را با عنوان «دل‌شده‌ای كه به دل‌ها نشست» به نگارش درآورده است.

در این یادداشت آمده است: مرحوم علی حاتمی كارگردان و نویسنده‌ای یكه بود كه دومی نداشت. فیلم‌هایش به زیورهایی آراسته بود كه هیچیك عاریتی نبود و اگر لقب مؤلفی می‌بایست، تنها او را سزا بود. و چون عنوان «فیلمساز ملی» در جای خود نشیند، او را باید نثار كرد و پایه‌گذار سینمای ایرانی‌اش نامید.

«اسفندیاری» در ادامه نوشته است: بذر سینمای ملی در جان او چنان نشسته بود كه نهالش را با چشم و دل خود بارور كرد: آن تصاویر ایستا، آن قاب‌های زیبا، آن صحنه‌های به‌دقت چیده شده، آن اساس و لباس رنگ‌آمیزی شده، آن دیالوگ‌های فاخر و سراسر شعر و آن سوژه‌های تحفه، همه و همه از ذهنی خلاق، دیدی زیباشناس، چشمی نكته‌یاب و دلی سرشار و شوریده می‌توانست به‌بارنشیند و در خاطر سالیان ما، به یادگار جا خوش كند.

در ادامه می‌خوانیم: بی‌هیچ آداب و ترتیبی در هزاردستان از دلاكی سراغ گرفتن كه دل را بشوید، از زبان دل سفیر سرگردان واشنگتن با گوسفند قربانی سخن گفتن كه؛ آئین چراغ خاموشی نیست، قربانی مقدر است به كجا می‌گریزی گوسفند! و سپس با ضربه‌های ساتور گوسفند را شقه كردن و در هر جمله‌ای توصیف نسلی را به نیش تند نقد، آهیختن و در دیار غربت به گوشت قربانی اطعام مساكین كردن و به طعنه‌ای تمام كردن كه «حاجی، به عشق كدام كعبه قربانی كردی؟!».

«عبدالله اسفندیاری» ادامه می‌دهد: چنین دیالوگ‌ها، تصاویر و صحنه‌هایی از كدام مدرسه سینمایی بیرون آمده است؟ و با كدام ژانر سینمایی همخوانی دارد؟!، این كه مادر در سفارش سوروسات مجلس ترحیم خویش، به زیبایی و مردم‌داری چون شاعری سخن گوید، این كه شاه در سركشی به زندان نقاش محبوس، از دیدن تصویر نقاشی او بر دیوار زندان، به وجد آید و توصیف كند كه: «عجبا!‌به قوه‌ خیال قفس را شكسته و پرواز كرده» و بلافاصله زندانی را از شر وزیرش با بدگوئی از او و با شوخ طبعی برهاند، با كدام منطق معمول دراماتیك همخوان است؟! آیا نباید علی حاتمی را فیلمساز یكه‌ای بدانیم كه دومی نداشت و معلوم هم نیست كه دیگر كس پیدا شود و جای او را در سینمای ایران پركند. و از كژتابی روزگار چه بگوئیم كه در اولین نمایش «حاجی واشنگتن» در اولین جشنواره بعد از انقلاب كسانی در سالن سینما شعار «مرگ بر حاتمی» سردادند كه سودای نام و جاه داشتند و اینك خود به دامان بیگانه افتاده‌اند و به سینمای ملی این كهن بوم و بر، پشت چشم نازك می‌كند!

راستی را، كدامیك بیشتر «اهل» این سرزمین هستند و «اهلیت» بیشتری دارند و سزاوار توصیف «منا اهل البیت» هستند؟!‌

در این یادداشت می‌خوانیم: «علی حاتمی» دل شده‌ای بود كه «كمال ملك هنر» بود و پاس حرمت «مادر» را هم‌طراز با قدسیان می‌داشت و «جعفرخا‌ن‌های از فرنگ برگشته» را مضحك می‌دید و «حاجیان به واشنگتن رفته» را قربانی می‌خواند و «كمیته‌ای برای مجازات» نمی‌خواست و برای تهران، روزگار نو می‌خواست و «ستارخان» را در عصر پهلوی، اسطوره می‌كرد و به عشق هنر این سرزمین، «هزار دستان» بود! و «سلطان صاحبقران» را به تیر میرزا رضا میزد و جلادش كه به میرزا طعنه می‌زد: «حالا حتما سید به ریش تو می‌خندد» و از زبان مؤمن میرزا، پاسخ می‌داد: «اگر سید به ریش من می‌خندد، حتما ریش من خنده‌دار است!» و چون توصیف شهادت امیر را در باغ فین كاشان به پایان می‌برد، به دل حق‌جویان تسكین می‌داد كه پیكر امیر را به كربلا بردند تا در كنار سایر اولیا بیارآمد».

«علی حاتمی» چنین با دلش در دل‌های ما جایی باز كرد و رفت! خدایش غریق رحمت كند و با اولیایی كه اراتمندشان بود، محشور گرداند.

+ نوشته شده در  شنبه شانزدهم آذر 1387ساعت 13:55  توسط محسن صرافی  | 

فیلم «خانه خدا» در کانون فیلم معناگرا

فیلم «خانه خدا» ساخته جلال مقدم در هفتاد و ششمین نشست کانون فیلم معناگرا، روز جمعه پانزدهم آذرماه سال جاری در سالن شماره دو سینما فرهنگ به نمایش درمی‌آید.

جلسه پرسش و پاسخ این نشست پس از نمایش فیلم با حضور دکتر «مهناز مظاهری» کارشناس سینما و یکی دیگر از منتقدان سینما برگزار می­شود.

فیلم خانه خدا نخستین فیلم مستند سینمایی ایران به طریقه اسکوپ رنگی است که درباره مناسک حج در سال ۱۳۴۵ ساخته شده است. این فیلم در سینماهای تهران اکران و با استقبال چشمگیری از سوی مخاطبان رو به رو شد.

این فیلم که توسط ابوالقاسم رضایی تهیه شده است مراحل مختلف مراسم حج از حضور حاجیان کشورهای مختلف به سرزمین وحی و انجام مناسک حج را به تصویر می­کشد.

نمایش فیلم از ساعت ۱۰ در سینما فرهنگ آغاز و بعد از نمایش نشست نقد و بررسی برگزار می‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم آذر 1387ساعت 22:27  توسط محسن صرافی  | 

سالروز ازدواج علی و فاطمه

یاس‏های كبود بر نیام ذوالفقار می‏پیچند و بالا می‏روند و آسمان با همه‏ی عطش، در چشم‏هایشان خلاصه می‏شود. بوی سرشار سیب و یاس، فضا را پر می‏كند و شهر، دست افشانِ زیباترین اتفاق ممكن است.

فاطمه علیهاالسلام دستان ابرمردی را در دست می‏فشارد كه شب‏ها در كوچه‏های بی‏پناهی، پشت درهایی كه گل میخ غربتش را بانویش خوب می‏فهمد، نان و رطب پخش می‏كند و علی علیه‏السلام دست بانویی را در دست دارد كه دسته‏ دستاس رنج را می‏چرخاند و گهواره‏ی خالی فرزندش را در نظر مجسّم می‏كند كه در ابرها كم‏رنگ می‏شود.

پیوند خجسته‏ای كه سال‏های درد را در سر می‏پروراند و هنوز نخل‏های سوخته، كل می‏كشند و چاه با دهانِ راز دارش هزار سلام و صلوات می‏فرستد و هنوز ملایك، دست افشان این واقعه‏ی زیبایند.

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آذر 1387ساعت 1:8  توسط محسن صرافی  | 

گزارش هفتاد و پنجمین نشست

فرزاد موتمن کارگردان فیلم جعبه موسیقی در هفتاد و پنجمین نشست کانون فیلم معناگرا گفت: سینمای معناگرا و اصولا درام های ماورایی در مرز بین واقعیت و رویا حرکت می کنند.

این کارگردان افزود: جعبه موسیقی سخت ترین فیلم من بود چون در حیطه ای کار می کردم که حساسیت زیادی داشت و کوچکترین اشتباه کلیت فیلم را زیر سوال می برد. در واقع در ساخت این فیلم بسیار محتاط عمل کردم و این تجربه یعنی انتخاب لحن بین فانتزی و واقعیت، مثل قدم زدن روی کره ماه بود.

موتمن ادامه داد: در این فیلم سعی کردیم با استفاده از ابزار و تصاویر مادی مفاهیمی ماورایی را نشان دهیم اما این امکان وجود داشت که همه چیز غیر قابل باور، تصنعی و مسخره به نظر برسد و یا نمایش تخیل آنقدر افسار گسیخته شود که مفاهیم دینی را تحت تاثیر قرار دهد به همین دلیل کارگردانی این فیلم بسیار دشوار بود.

این کارگردان درباره ریتم فیلم گفت: فیلم به موضوعات ایستایی چون مرگ و انتظار می پردازد بنابراین برای پرداخت دنیایی که هیچ ذهنیتی از آن نداریم و هر کسی ممکن است تخیل خاص خودش را درباره آن داشته باشد نیازمند به مکث بودیم به همین دلیل ریتم فیلم آرام است. البته من در سینما به ریتم کند و تند اعتقاد ندارم بلکه به ریتم مناسب معتقدم و فکر می کنم ریتم بیرونی جعبه موسیقی متناسب با موضوع است ضمن اینکه این فیلم ضرباهنگ درونی سریع تری دارد که می تواند عامل ارتباط با مخاطب باشد.

وی تفاوت ماهوی بین تعریف فرشته در مسیحیت و دین اسلام را یکی از موضوعات مورد نظر در ساخت این فیلم عنوان کرد و افزود: فرشته در مسیحیت مقام بالاتری دارد اما در دین اسلام مقام انسان ها از فرشته بالاتر است و این مساله یکی از عناصر مورد نظر ما در ساخت این فیلم بود. ضمن اینکه ما با شخصیتی رو به رو بودیم که از هیچ کدام از احساسات مادی برخوردار نبود و این کارِ بازیگرِ نقش فرشته (ملکی) یعنی رامبد جوان را دشوار می کرد.

محمد خزاعی تهیه کننده این فیلم نیز افزود: سال 1385 فیلمنامه این فیلم توسط آقای احمدیان به من ارائه شد و موضوع برایم بسیار جذاب بود و پس از 13 بار بازنویسی در فاصله زمانی بیش از یک سال، این فیلمنامه آماده شد که خوشبختانه از طرف حوزه معناگرای بنیاد سینمایی فارابی نیز با حمایت رو به رو شد. از آغاز، محتوا و مضمون این فیلم را دوست داشتم و معتقدم این فیلمنامه بر خلاف برخی از تصاویر نادرست از زندگی پس از مرگ، تصویر مناسبی از این مقوله ارائه می دهد، تصویری سرشار از پویایی و زندگی.

اردلان قاسمی بازیگر این فیلم نیز در پایان گفت: پس از پیشنهاد آقای موتمن، من با همفکری رامبد جوان توانستم از عهده این نقش برآیم که فکر می کنم نتیجه خوبی هم داشته است.

"عبداله اسفندیاری" از عدم اکران عمومی این فیلم اظهار تاسف کرد و از آقای خزاعی و مسئولین ذی ربط درخواست نمود هرچه زودتر زمینه اکران این فیلم را فراهم نمایند.

خزاعی نیز در پاسخ به صحبت های اسفندیاری گفت: ما از طرف سیما فیلم، نامه ای مبنی بر آمادگی اکران فیلم را اعلام کرده ایم و باید با کمک بنیاد سینمایی فارابی و سایر مسئولان، زمینه اکران هر چه بهتر فیلم فراهم شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم آذر 1387ساعت 0:58  توسط محسن صرافی  |