بانوی بینشان

در چشم تو شکوه شبی ته نشین شدهست
رنگین کمان حیرتی از کفر و دین شدهست
در آرزوی سجده به محراب ابرویت
ذرات خاک عالم و آدم جبین شدهست
ای ابر سایهگستر رحمت، برآ دمی
صبح تمام آینهها آتشین شده ست
ای بینشان در آینه، باور نمیکنم
روحی چنان بزرگ به غربت چنین شدهست
در مشهد بقیع بجویید خاک را
انگشتر رسول خدا بینگین شدهست
عبدالجبار کاکایی
